شبانکاره و طایفه حیجب
شبانکاره
موقعیت و جایگاه شبانکاره (دهکهنه) در دولت ایلام ـ ایالتِ اَنشانجغرافیای تاریخی شهر شبانکاره ـ دهکهنه ی قدیم شهر شبانکاره در حوزهی آبریز رودخانه "حله" و در دشت موجود در دامنه ارتفاعات با عرض جغرافیایی 50 درجه و 59 دقیقه طول شرقی و 29 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی واقع میباشد. «این شهر مرکز بخش شبانکاره است با جمعیتی بالغ بر 000/10 نفر و با روستاهای تابعه به 000/50 نفر میرسد و دارای زیر مجموعه 43 روستا و یک شهر به نام آبپخش که بزرگترین بخش استان را تشکیل میدهد» جُرج لوریمر در کتاب راهنمای خلیجفارس...، شبانکاره را چنین معرفی میکند: «شبانکاره از مغرب به رود شور محدود است که آن را از حیات داوود جدا نموده و از شمال و مشرق به کوهستان خارج از مناطق ساحلی ایران محدود میگردد که این کوهسار در این قسمت موسوم به «طویسه» است و از جانب رودخانه ی حله آن را محدود میکند. بنابراین طول آن از شمال غربی ـ جنوب شرقی قریب 20 میل و عرض آن 120 میل است.» نظر ابن بلخی ابن بلخی در قرن ششم ه. ق در قسمتی از فاصلهی شیراز تا جنابا(2) چنین مینویسد: «منزل پنجم: توج، هفت فرسنگ. منزل ششم: دیه مالک، چهار فرسنگ. منزل هفتم و هشتم: جنابا، ده فرسنگ.» از فارسنامه ی ابن بلخی چنین استنباط میشود که دیه مالک در همسایگی توج (توز) و بین جنابا و توج واقع بوده و به آبادی و یا روستای دیگری در این فاصله اشارهای نکرده است. بنابراین با بررسی جغرافیای تاریخی شبانکاره ی امروز (دهکهنهی قدیم) و آثار و شواهد باستانی موجود در این مکان میتوان از دیه مالک به عنوان شبانکاره ی امروز و همان دهکهنهی قدیم نام برد. مردم دهکهنه ی قدیم از راهی یاد میکنند که تنها راه ارتباطی دهکهنه به توز قدیم بوده و پس از رونق منطقهی زیر راه به راه سعدآبادی مشهور میشود. در این سالها "اسماعیل خان" ـ حاکم شبانکاره ـ این منطقه را از سعدالملک اجاره میکند و آبادی سعدآباد را بنا میکند. تا سال 1344 ه. ق سال فوت اسماعیل خان و پس از آن دهههای 40 و 50 خورشیدی که فرزندانش محمدعلی خان و لطفعلی خان و پس از آن فرزندان محمد علی خان یعنی ملک منصور خان و اردشیر خان شبانکارهای بر این مناطق یعنی سعدآباد و شبانکاره حکومت میکردهاند، این راه تنها پل ارتباطی بین توز و جنابا بوده است. در زبان محلی و در بین مردم همیشه به راه سعدآبادی مشهور بوده که هنوز آثار آن راه ارتباطی پابرجاست و قابل استفاده میباشد. نظرحمدالله مستوفی در نزههالقلوب حمدالله مستوفی در نزههالقلوب چنین مینویسد: آب بشاور از جبال بشاور بر میخیزد، ضیاع بشاور و ولایت خشت و دیه مالک را آب دهد و در میان جنابه و ماندستان در دریا افتد و طولش نه فرسنگ باشد. براساس نوشته ی وی ـ بدون اینکه از توز نام ببرد ـ دنبالهی رودخانهی شاپور از فارس وارد خشت کنونی شده و بعد از خشت امتداد رودخانهی شاپور را گرفته وارد دیه مالک شده و سپس به جنابا میرسد. اگر بخواهیم گفتهی حمدا.. مستوفی را نیز با راه های امروزی مقایسه کنیم، میبینیم که بالاتر از شهر شبانکاره (دهکهنه)، در امتداد مسیر سد شبانکاره، رودخانه شاپور میباشد. بنابراین پس از گذار از تپه ماهورهای میلاتی به شهر کنونی خشت میرسیم. هم اکنون راهی بالاتر از سد شبانکاره وجود دارد که شبانکاره را از طریق کوه های موسوم به «طوسیه» ـ که لوریمر در کتاب خود از آن یاد کرده ـ به خشت پیوند میدهد و در زبان محلی هم به همین نام معروف است. بنابراین حمدا... مستوفی برای معرفی امتداد رودخانه شاپور به دیه مالک نظر دارد و بین دیه مالک و جنابا از آبادی یا روستای بین راه نام نمیبرد. سفر احمد اقتداری به دهکهنه (شبانکاره) در امتداد رودخانه شاهپور، هم اکنون در شرق شهر شبانکاره، ارتفاعات نسبتاً بلندی واقع است که حد فاصل میان جلگهی شبانکاره یا دشت شبانکاره و کوه های مناطق دشت گور و ماهور میلاتی و سواحل خلیجفارس است. دکتر احمد اقتداری در سال 1347 از این مکان دیدن میکند و در کتاب خود «آثار باستانی شهرها و سواحل و جزایر خلیجفارس» ضمن آوردن تصاویری از این مکان چنین میگوید: در پنج کیلومتری ] که البته به 2 کیلومتر هم نمیرسد[ شرق این آبادی، ارتفاعات نسبتاً بلندی واقع است که حد فاصل جلگهی شبانکاره و مناطق کوه های شمالی آن «دشت گور» و سواحل خلیجفارس است. اقتداری در ادامه از آثار برج و بارو و آب انبار و مخازن قلعه می گوید و از آن به لهجهی شبانکارهای به «قلاسوزو» نام میبرد. سپس از گوپال و دیوارهای سنگی فرو ریخته با گچ و قلوه، سنگهای طبیعی و بعضاً تخته سنگهای تراشیده و چاهی با عمق زیاد یاد می کند. ایشان در پایان چنین نظریهای را ابراز می دارد که: مسلماً این دژ روزگاری حاکم بر جلگههای اطراف بوده و بر راههای بازرگانی قدیم و معروف شیراز از جنابا (یعنی شیراز ـ بندر گناوه فعلی) که بنا به گفتهی ابن بلخی و دیگران از توز میگذشته و به جنابا و سینیز و مهروبان پایان میگرفته است، ناظر بوده، به خصوص که راههای کاروانی دشت گور را هم میتوانسته به خوبی نظارت کند. "اقتداری" آبادانی و قدرت نظامی این دژ را به روزگار دیلیمان و اتابک چاولی حدس زده است. این نظریات اقتداری، مندرجات فارسنامهی ابن بلخی و نزههالقلوب را قوت میبخشد. این مباحث مربوط به قرون ششم و هشتم ه. ق بوده که منابع مختلف از این منطقه هر کدام به گونهای آوردهاند. دهکهنه، دیه مالک (بخشی از ایالت اَنشان در دولت ایلام) دورهی ایلامیان از (3000 -1000) سال قبل از میلاد میباشد. تاریخ ایران نشان میدهد این سرزمین از پنج هزار سال تا سه هزار سال پیش در دورهی ایلامیان بخشی از منطقهی انشان (آنزان) یکی از پنج بخش دولت ایلام است. مناطق پنجگانه ی ایلامی عبارت بوده اند از: 1 ـ ماساباتیک (استان ایلام کنونی) 2 ـ سیماش (بخشی از استانهای خوزستان، لرستان و اصفهان کنونی) 3 ـ شوش 4 ـ کربیانه (بخشی از لرستان) 5 ـ انشان یا آنزان انشان یا آنزان مهمترین ایالت ایلام بوده که سرتاسر استان کهگیلویه و بویراحمد، بخش غربی استان فارس (سپیدان و ممسنی)، بخش شرقی استان خوزستان (بهبهان، ایذه، مسجد سلیمان) و قسمت اعظم استان بوشهر و چهار محال بختیاری گستردگی داشته است. محل شهر «انشان» تا این اواخر ناشناخته مانده بود تا اینکه «هانسمن» با استناد به شواهد تاریخی و باستان شناسی حدس زد که محلی در نزدیکی «ملیون» واقع در دشت بیضاء (فارس) بوده و سرانجام باستان شناس دیگری به نام «سامنر» محل یاد شده را حفاری و شهر باستانی «انشان» را کشف کرد و آثار ایلامی فراوانی را از آنجا به دست آورد. تاکنون به طور مشخص وجود آثار شهر ایلامی «لیان» در محل بندر بوشهر به اثبات رسیده است. |
|
شهر شبانکاره در فاصله ? 95?کيلومتري شمال خاوري بوشهر و در حوزه آبريز رودخانه حله قرار دارد.صحبتهايي در مورد ارتقاء بخش شبانکاره به شهرستان در جريان است که موجب تنشهايي ميان مردم شهر آبپخش و مردم شبانکاره شدهاست.
قلاسوز در 6 کيلومتري خاور شبانکاره از آثار ديدني آن است.
پيشينه
شبانکاره از قديم دهکهنه نام داشته و در دورانهاي باستان آن را بخشي از ايالت اَنشان در دولت ايلام دانستهاند و پس از آن جزئي از منطقه پارس. بهرامآباد كه هم اكنون محلهاي از شهر آبپخش ميباشد در عهد باستان تا اواخر ساسانيان شهر بزرگي بوده است كه از چهاربرج كنوني تا شبانكاره(دهكهنه) امتداد داشته و شبانكاره(دهكهنه) بازماندهاي از بهرامآباد بوده كه در يك جنگ ويرانگر نابود شد و بعد از مدتها باقيماندهاي از شماليترين نقطه شهر را دهكهنه ناميدند.
سده بيستمحاکم شبانکاره در قديم اسماعيل خان (درگذشته 1344 ق.) بود که منطقه را از سعدالملک اجاره کرده بود. اسماعيل خان آبادي سعدآباد را به افتخار سعدالملک در اين منطقه بنا نمود.
پس از درگذشت اسماعيل خان، فرزندانش محمدعلي خان و لطفعلي خان و پس از آن فرزندان محمد علي خان يعني ملک منصور خان و اردشير خان شبانکارهاي بر مناطق سعدآباد و شبانکاره حکومت کردند.
قلاسوز در ۶ کیلومتری خاور شبانکاره از آثار دیدنی آن است
پاماهور
طایفه حیجب
مهین جشنی که از جم یادگار است در ایران اول فصل بهار است
****
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
مقدمه
اساسا با توجه به شرایط اجتماعی در هر برهه از زمان نوع خصوصیات اخلاقی جوامع بشری تابع شرایط حاکم بر جامعه است.مثلا زمانی اقوام و مذاهب مختلف با داشتن کوچکترین وجه اشتراکی در کنار هم قرار می گیرند و زمان دیگر بخاطر اندک اختلاف سلیقه از هم فاصله می گیرند.لذا غرض از تنظیم این یاد نامه روشن نمودن نسل فعلی می باشد که به یاری خداوند با تحقیق و جستجوگری بیشتر آنها دودمان خویش را بهتر شناخته و در ایجاد اجتماعی یکدل و یکپارچه همت گمارده و سروری و بزرگی خود را بازیابند.
اکنون که به الطاف و عنایات الهی توفیق رفیق راه شد و دلبستگی اکثر مردم به تاریخ نیاکان خویش هویدا گشته تا بهتر ببینندو به ارزش والای گذشتگان خود پی ببرند.اکثریت قریب به اتفاق مردم خصوصا نسل جدید آنچنان که با طایفه مادری می جوشند با طایفه پدری کنار نمی آیند و به نظر بنده یکی از دلایل آن عدم شناخت کافی است.از کودکی که پدرم را از دست دادم همیشه از حمایت طایفه مادریم برخوردار بودم و تاکنون که این تحقیق را انجام میدهم خود را مدیون آنها میدانم.مادرم همیشه سعی داشت که اقوام پدریم را به من بشناساند ولی اطلاعات مادرم هیچوقت مرا قانع نمیکرد.تا اینکه بعد از سالها که همیشه فکر چنین کاری را داشتم بر آن شدم تا به استناد سخن بزرگان طایفه توانسته باشم نسل جدید را با اقوام خود آشنا کنم.
اگر در جائی از این یادنامه از کسی به غیر از نام واقعی او یاد شده غرضی در کار نبوده و فقط جهت شناسائی بهتر میباشد.پیشاپیش از کلیه کسانی که بنده را در امر جمع آوری تدوین ویرایش و چاپ این تحقیق کمک نموده اند کمال قدردانی بعمل می آید خصوصا دو بزرگوار که همیشه با روی باز بنده را پذیرا بودند.(حسینقلی مرادنژاد و خیرالنساء فریدونی مادر حاج علیباز حاجب)
طایفه حیجب
همانطور که از کلمه حیجب میتوان برداشت کرد به معنی (حائل و نگهبان)بوده و به روایتی به خاطر روحیه سلحشوری و دلیری جزءمرزداران و فرماندهان گارد حکام و سلاطین بوده اند.مبدا حرکت آنها از غرب کشور بوده و به مرور زمان در کوه سبز در حوالی چهاربرج حیات داود از توابع گناوه کنونی سکنی گزیدند و بعدهابه پاماهور شبانکاره آمدند.طایفه بزرگ حیجب دارای شاخه های متعددی بوده که در اکثریت روستاهای بخش شبانکاره که بزرگترین بخش استان بوشهر میباشد زندگی میکنند.از شاخه های آن میتوان حیجب کاسوزوئی.حیجب سردشتکی.حیجب کاکولی.حیجب کابارونی یا طاوه سیاه و ....را نام برد که کوه طاوی سه در شمال غرب شبانکاره از همین نام گرفته شده است.به جرات میتوان گفت بزرگترین شاخه آن حیجب کاسوزوئی است.کل سبزعلی بزرگ با خوانین خشت و کماج بنام حاج کاکاخان که در روستای رودک میزیسته اند وصلت میکند و مادر کاحسین جد حیجب کاسوزوئی از رودکی هاست.(رودکی ها اکنون در خشت و کنارتخته و کازرون ساکنند به فامیل های مومنی و مومن زاده)
دامپروری و طبیعت خوب پاماهور برتری جوئی حیجب و نزدیکی به رودکی ها را میتوان دلایل این جابجائی از کوه سبز به شبانکاره دانست.اکثریت این شاخه در روستای محمدجمالی سکونت دارند و فامیلهای کنونی آنها:حاجب.عمرانی.رزمجو.مرادنژاد.صفری.فروین.گودرزی.حسین پور.صداقت.کرمی.مسلم پور می باشد.
1- كامحبعلي
2- كا نظر
3- كاسبزعلي
4- كاحسين
۵- كاعلي محمد كاعلي نظر كا سبزعلي كاصفر عليكرم كاعليرضا
۶-علي شير علي پناه عليرضا حاجي كل غلامرضا حسين محمداسماعيل باقر حسن جعفر شهقلي حيدر داراب علي قباد گرگعلي مراد ولي
دختران كاعلي محمد : زربان(دي محمدحسن كا محمدضاهر)نرگس(دي رضاقلي)فاطمه(زن حسين كاعلي نظر)
دختران كاعلي نظر:ماه خانم(زن شيخ گرگعلي)بي خان(دي كاعليباز)زينب(زن علي كل حسين)طلا(دي بهروز عامو حسين)نساء(دي عباس حاج باقر)عامه حاجيه(زن حاجي احمدخان)ماهزاده(دي غلامحسين دشتستاني)
دختران كاسبزعلي:نبات(دي عباس خردار)شيرين(دي اسفنديار خورشيد)
دختران كاصفر:شاه گل(دي حسين دهقان)ماه گل(دي مرادقلي عبدالرضا)سمنبر(دي غلو گرگعلي)
دختران عليكرم:ماه نسا(زن شهنه مراد)(دي كريم كايد علي)
دختر كاعليرضا:سكينه(دي محمد حسن علي پناه)بعد از فوت علي پناه زن عليمراد ترك امير شدكه دخترش زن حاج رضا سعدآبادي است .
۵-كاعلي محمد
۶- علي شير علي پناه علیرضا حاجي
۷-(مراد عوض عاليشاه)(محمدحسن علي)(نظر امان) (علي محمد سرتيپ خداكرم)
۸-(غلامحسين بهروز شهريار)(حسين)(علي داراب مراد اله كرم حسنعلي)(علي پناه حسين)(عليرضا قدرت حكمت )(محمد حسين حسن عبدالرضا)(احمد)( سردار نادر ناصر هومان پيران)(فتح اله محمدباقر يحيي يعقوب جواد)
دختران علي شير:دي محمد محمد زكي-دي غلامرضا گرگعلي (پلنگي)دي داراب گرگعلي(پلنگي)
دختران علي پناه:خاتون(زن كاعلي محمد)ماه نساء(دي بهروز غلامحسين)
دختران عليرضا:گلو(دي حسن عباس)سمنبر(زن منصور حسني قلائي)قندو(زن گرگعلي مراد دشتگور)نقل(زن كامحمد ظاهر پدر مشهدي سردار حاجب)ماه گل(دي احمد كرم باباخان)عصمت(زن قلو حاجي آقا)فاطمه( دي مراد مهراب)زربان(زن احمد مندني آبپخش)عامه سنو(زن هرمز گناوه)
دختران حاجي:منيژه(دي علي محمدحسن)گل بس(زن حيدر كنده كش)بگم(زن رضاقلي)خاني(دي حسن مهراب)نساء(زن فردوس)
۵-كاعلي نظر
۶- كل غلامرضا حسین محمد اسماعيل باقر
۷-(کرم اله كس يونس منصور حسن)(علي نظر سردار حسين)
۸-( فرج ماشااله يداله سعداله غلامرضا)(خداخواست نصراله علي نظر احمد)
( عليار) (محمد اسماعيل اردشير اصغر) (محمد ) (اكبر جعفر)
دختر كل غلامرضا:فاطمه( دي حاج الياس)
دختران حسين:دي فرج –دي خداخواست-دي زيبا-زن منصوركل غلامرضا-زن حسن كل غلامرضا
محمداسماعيل :دختر نداشت
باقر : منيژه(زن نقدعلي احمد)گل بس(زن حاج الياس)
۵- كاسبزعلي
۶-حسن جعفر شهقلی
۷-(بهروز سبزعلی) (نظر علی محمدعلی)(گنجعلی)
۸-(خليفه حبيب)(جعفر اكبر)(كرامت حسين كيامرث محمد)( سياوش حسن سهراب داريوش كورش پرويز) (حسينقلي علي)
دختران حسن:دي مراد اسفنديار-دي گرگعلي
دختران جعفر:دي علي عباس-دي حسين بخشعلي-دي مراد محمد حسن
شهقلي :دختر نداشت
۵-كاصفر
۶- حيدر داراب علي قباد
۷- (كاوس بيژن غلامحسين ظهراب داراب فتح اله)
(داراب دشتي عوض)( نصراله جعفر)
۸-(يداله نعمت اله) (حسين حيدر) (اله كرم عليكرم ) (فاضل عادل عامر) ( اكبر امين علي سعيد) (حسين) (علي ايرج مصطفي محمود مسعود) (جواد مهدي محسن) (سترگ هجير بختيار ) (علي قهرمان قباد مختار اسحاق يعقوب)
دختران حيدر:زن مراد قلي عبدالرضا-شرف(دي حسين خان)دي حسن پور (بهر)
دختر داراب:خاني(دي حيدر غلامحسين)
دخترعلي:دي فاضل حاج داراب
دخترقباد:سكينه(زن سردار)
علیکرم
گرگعلی مراد ولی
محمد جعفر محمد كريم
( گرگعلي) (ابوالقاسم عبدالرسول حسن اردشير جوانشير مهدي)
دختران گرگعلي:عصمت(زن داراب فريدوني)خديجه (دي خليفه)
باتشکر از ح عمرانی از روستای محمدجمالی